محل تبلیغات شما



کاش بتوان زمان را مانند عقربه‌های ساعت چرخاند.
چرخاند.
  چرخاند.
تا آنجا که تو را کنار خودم ببینم.
در جایی که دنیا فقط از آن من و تو باشد.
نه دلهره باشد.
نه گناهی باشد.
و نه شرمما را بشناسد.
آنجا آغوشت سهم من است.
چشمانت رو به من میچرخد و لب‌هایت برای من می‌خوانند.
نه به آب بیاندیشم و نه نان!
و دغدغه‌ی تمام آن ثانیه‌ها
دعوا بر سر نام فرزندمان باشد.

 

دقیقا چی از جون مردم میخوان؟؟


عاشق اون قسمت از زندگیمونم که میگم: وااااای ماه رو نیگا چه خوشکله بعد زل میزنه بهم میگه آره خیلی خوشکلی

بعد من بیشتر از پیش میمیرم براش

 

گاهی هم خوبه خستگی های عشقمونو درک کنیم

 

دفاع کردم و خلاص

همه چی عالی برگزار شد 

پذیرایی هم عالی بود حتی استادا هم تایید کردنش

فقط اون تیکش که استاد راهنمام گفت تو این وضعیت اقتصاد چه بریز بپاشی هم کردن! بعد داورا و نماینده هم تایید کردن

با سپاس بیکران از جناب همسر که کنارم بود و همراهیم کرد از اول تا اخر و خدا میدونه که چقدر بودنش دلم رو قرص کرد

استاد راهنمام هم عین کوووووه پشتم وایساد و کسی جرءت نکرد بهم بگه بالا چشم پایان نامت ابرو

با سپاس فراوان از استادم که در طول نوشتن پاین نامه دهنش رو سرویس کردم اساسی

 

اقااااا استخدامی ثبت نام کردم

یه حسی ته دلم میگه حتما قبول میشمآمییییییین

 


یادتونه اون قدیما یه بازی بود میگفتیم: موش اومد تاب بخوره گربه اومد اب بخوره و اخرش هم موش میرفت خونه گربه

چند روز پیش داداش کوچیکم اومد با محیا بازی کرد اخرش محیا یه عالمه ذوق کرد که موش رفت خونه گربه

ولی وقتی خودش امتحان کرد موش نرفت 

بعد رفت پیش مامانش 

مامانشم موش رو فرستاد خونه گربه. ولی محیا دوباره نتونست موش رو بفرسته

اخرشم اومد پیش من 

میگه خاله بیا بازی

منم جارو و گذاشتم کنار و گفتم چشم

محیا بازی رو شروع کرد اول. میگفت: موش جونی برو خونه گربه شب نشینی؛ اون تو رو دوست داره و نمیخورتت. بدو بدو که منتظرته

ولی بازم موشه نرفت

منکه دیگه مرده بودم از خنده

نوبت منم که شد . موش رفت

اخری بچم بغض کرد و میگه انگار فقط به حرف ادم بزرگا میکنه


 اقا جیگرم پاره پاره شد برا این لحن مظلومانش

خلاصه که مامانش قلق بازی رو بهش یاد داد و .

 

 

آدم ها تهی از توانایی نیستند ؛ تهی از اراده اند.

 


بالاخره هفته پیش دفاع پروپوزال داشتم. و حسابی هم سورپرایز کردم استاد رو تا جایی که روز بعد خودش اعتراف کرد که دیروز کارت خوب بود. واقعا جا داشت بگم ولی من زیاد ازت راضی نبودم
* خورشید  بی مقدمه بازگشت

 

*حالم خوبه. بهتر از همیشه و هر روز هم بهترتر میشه

همه چی خوبه

ان شاءالله اینده هم خوبه

و دیروز هشتمین ماهگرد پیوندِ منو آرامِ جانم بود مرغ عشقی که بهم هدیه داد خیلیییی خوشکله

 

 

*پایان نامه خر است

والسلام

.

.

.

کِی باشه باز بیام و به این جملم بخندم زندگی همینه

گهی زین به پشت و گهی پشت به زین

 

 


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

دفتر زیارتی محبان اهل بیت (ع) کرمانشاه